دکتر کامران باقری لنکرانی
جمعه؛ نبرد خیبر مغلوبه شد. تا همین جمعه، صهاینه با هیمنه قدرت پوشالی و مال و تزویرشان با آن ها بوقهای بلندی که گوش فلک را کر میکنند، از یک سو و مزدوران حاشیهنشین آنها که بوی کباب به مشامشان خورده بود، با پشتوانه منافقین داخلی از سوی دیگر داشتند زهری جانسوز را برای جامی دیگر آماده میکردند.
خیالشان این بود حتی اگر هم نتوان این مدینه را تصرف کرد، با تردید آفرینی در مشروعیت یا کار آمدی میتوان اقتدار این یگانه حکومت مشروع جهان را تضعیف کرد. در اوهام خود روزی را میدیدند که بر سر میز مذاکره دارند ناز میکنند و گذشته ها را به رخ میکشند و این طرف هم مشتی واداده نشسته اند و عذر خواهی میکنند و امتیاز میدهند. خواب میدیدند که همه "سعدآباد"ی شده اند. معبّرین داخلی هم بر این وهم می افزودند. یکی از قحطی میگفت، یکی از روزگار خوش ویژه خواری. یکی از تلخی سال های جهاد و یکی از مضرات تحریم. این وهم آفرینان آنقدر گفته بودند که پشتیبانان خارجی نیز باورشان شده بود که یک تلنگر همه چیز را تمام خواهد کرد. البته وهم دشمنان و دوستان داخلی آنها غریب نبود؛ فتنه 88 هم محصول همین اوهام بود.
آنچه عجیب بود، قحطی بصیرت در برخی از پرچمداران این جهاد بود. عجیب این بود که آنها خیال کنند ما در شعب ابیطالبیم و با این باور غلط، گاه و بیگاه به امید کاستن از فشار ها توصیه به مذاکره با دشمن مستکبر و احیانا کوتاه آمدن کنند. عجیب این بود که سقوط چهار فرعون را در کمتر از یک سال رخ دهد و آن دست نصرت الهی در ورای این تحولات و تطورات دیده نشود.
ما از وادادگان پاریس و سعد آباد و آنانکه بطونشان با حرام آشنا شده، توقعی جز آنچه که میکنند، نداشتیم اما از سنگر نشینان جهادی توقع داشتیم که دوست و دشمن را همان اندازه که هستند، ببینند. دشمن را بزرگ نبینند. حقارت او را در تهدیدهای تو خالیاش و در تزویر و مکرش و در تحریم و تطمیعش ببینند و بزرگی امت مؤمن و مجاهد ایران اسلامی را در عظمت حماسه عاشورایی 9 دی. قدر نا یاب است بصیرت.
جمعه حیدر فرزندش را به میدان آورد و آن پرچم منور سفید نورانی جهاد دوباره به اهتزاز در آمد. پرچمی که جز با صبر و بصیرت به هدف نمیرسد.
ناعم؛ قموص، کتیبه، نساة، شق قلعه های خیبر در جنوب لبنان و غزه فتح شده اند. اکنون قلعه مرحب پیشروست. فرزند حیدر خود فاتح این قلعه است. این فتح نظیر فتح جدش نه با نیروی بشری که با نصرت الهی است. نصرتی که در پیروان بصیر و مومنش جلوه گر شده. راست گفت خدای متعال که: "او تو را با یاری خود و با یاری مؤمنین تایید کرده است. (انفال 62)"
منبع....رجا نیوز
نویسنده » فارا عطایی » ساعت 7:56 عصر روز دوشنبه 17 بهمن 90
خبر عکس برهنه ی گلشیفته فراهانی رو از اخبار شنیدم..
دختر بهزاد فراهانی ..واقعا متاسف شدم...
یه دختر مسلمان ایرانی کارش به کجا رسید؟ با اون همه هنر بازیگریش که به برکت پشتیبانی این ملت به جایی رسید این جوری همه رو سفید کرد!!!!!!!!!!!!!!یعنی عاقبتش چی میشه اخر؟؟
همه ما باید مواظب باشیم!
مواظب خناسهایی که در کمین همه انسانهای خداپرست هستند.
طمع ..هوس شهرت...بی هویتی ..اجنبی پرستی ..خالی بودن فضای خانواده ازفرهنگ اسلامی ..مقید نبودن به اداب و ارزشهای اسلامی و نبود توجه و یاد خدانتیجه ایی جز این ندارد..نه اینکه فکر کنیم امثال گلشیفته که در سینمای ایران کم نداریم یک شبه به این جا رسیدند...با کمی تحقیق در بررسی وضعیت زندگی چنین افرادی می شود رد پای فساد را به راحتی پیدا کرد.
غرق شدن در فضاهای شیطانی و گناه الود چنین بلایی را بر سر انسان موحد خواهد اورد و اور ا درمقابل خدا قرار خواهد داد.
کاری که گلشیفته کرد....روسفیدی تمام کسانیست که با ترورها و تحریمها و دشمنیهایشان کمتر به ان هدف میرسیدند ولی گلشیفته این خنجر را به راحتی بر چهره عفیفی که از زن مسلمان ایرانی تصور میشود وارد کرد...
گلشیفته مبادا خیال کنی که شق القمر کردی!!!!!!!!!!!!!
تو تیر خلاص را برای حیثیت و ابروی سینمای نیمه مبتذلی که امثال مثل تو بر ان چنبره زده اند وارد کردی..
کم کم بر لشکریانت افزوده میشوند...ولی بدان جایی در بین ملت ندارند و انها هم دیر وزود به تو ملحق میشوند.
تو دیگر نمیتوانی نام نجیب ایرانی را با خود به یدک بکشانی که حتی بیشرفان هم به تو خواهند خندید...
تو از تبار مدونا و جولیا و جنیفر و نانسی وهزاران فاحشه ی هالیوودی......
زنان نجیب و عفیف ایرانی تاوان زخمی که بر ایران زده ایی را روزی در دادگاه عدل الهی در برابر شهدایمان از تو باز خواست خواهند کرد...خوش باش ....که روزی پاییز عمرت فرا خواهد رسید..منتظر باش
نویسنده » فارا عطایی » ساعت 6:10 عصر روز جمعه 14 بهمن 90
یکی از دانش اموزان برام نام داده از طریق صندوق مشاوره مدرسه که خانم مدیر
شما همش از مضرات ماهواره میگین..... ما همیشه ماهواره نگاه میکنیم(متوجه میشین که چه برنامه هایی رو میگه دیگه ..وارد جزییات نمیشم)ولی چیزیمون نمیشه و رومون تاثیر نداره؟نظر شما چیه؟توضیح بدین؟
حالا من و مشاورمون میخوایم جواب بدیم البته یه چیزایی میدونیم که جوابشو بدیم ولی نظر شما دوستان عزیز هم مهمه شما چه نظری دارین؟
مشابه همین مسئله یازده سال قبل برام پیش اومد که بعدا براتون میگم که چی شد؟
نویسنده » فارا عطایی » ساعت 10:29 عصر روز جمعه 7 بهمن 90